شازده کوچولو ها
این دو هدیه خدا به مامانو بابا
اینم که شاهکارهای گل پسر ما که یک روزایی که نمی رسم برم اتاقت رو جمع کنم بعد چند روز اینجوری می شه ههههههههههه امیدورام به آرزوم رسیده باشم و مثل مادرجون شده باشم امیدوارم وقتی شما ها هم بزرگ بشید بگید مادر ما بهترین بود اخه واقعا مادرجون بهترینه من که همیشه می گم هیچ مادری تو دنیا بهتر از مامان من نیست اینقدر که مهربون و دلسوزه واقعا از همه چیز به خاطر ما گذشته خیلی دوست دارم منم همونطوری باشم من که عاشق مامانم هستم به مناسبت این روز این عکس خوشگل عروسی مادرجون و پدرجون رو اینجا مکی ذارم که برای همیشه موندنی بشه این گل زیبا رو بابایی برام خریده و کادوی نقدی هم کنارش بود خیلی دوست دارم که این کار زیبای گل خریدن رو شما دو تا هم یاد بگیرید البته بهراد این کار رو خیلی دوست داره و همیشه هر جا گل ببینه برای من می کنه و بهم می ده اینم کار دست بهراد عزیزم که از مهد برام آورده بود و با عشق بهم داد برام بهترین کادوی روز مادر بود خییل خییل برام عزیزه و نفیسترین چیزی که می تونستم کادو بگیرم همین بود منم زدم رو در یخچال با اون جمله قشنگ که مربیتون تو دفترت چسبونده بود اینم کادوی روز مادر آراد به من که بدون کمک پا می شه می ایسته قربون اون پاهاش برم من من فدای این حالت تعجب کرده ات برم نفسم قربون دندونای مرواریدی خوشگلت برم من عشقم و اما وقتی داره شیطونی می کنه و من می گم آراد نهههههههههه اینطوری می شه اینم بهراد وقتی هم سن آراد بود بمیرم برای این پای کپل خوشگلت پسرم نبینم ناراحتیت رو گلم حیف این پای خوشگل تو نیست که اینطوری زخم باشه دکترت گفت ناخن شصتت می ره تو گوشتت و اینطوری عفونت می کنه بمیره مادر برات عشقم اینجا هم رفته بودیم رستوران سیب و عشقای من دارند غذا سفارش می دن فداتون بشه مامان این دو تا عکسم که دیگه نیازی به شرح نداره خونه دایی ایرج رفته بودیم و این عکسای خوشگل رو ازت انداختم امروز رفته بودم کلاس نقاشیم استادم بعد از ۵ سال منو دید و باورش نمی شد گفت کجایی ؟ معلوم هست ؟ آخه از وقتی بهرادم رو باردار شدم نرفتم و تابلوم نصفه مونده استادم گفت حیف تو نبود که بهترین شاگردم بودی اینطوری ول کنی بری ؟ گفتم عوضش بهترین هدیه های خدا رو دارم نگهداری می کنم ولی راست می گه واقعا حیفه از بچگی پدرجون و مادرجون خیلی برای این که من به این مرحله برسم برام زحمت کشیدند نباید همینطوری بذارم کنار قول دادم که دوباره شروع کنم امروز که رفتم تو کلاسمون بوی رنگ منو یاد اون همه سالی که همه عشقم و همه سرگرمیم همین رنگا بودند انداخت دوباره وسوسه شدم و با اون حرفای استادم خیلی حسرت خوردم بخاطر این چند سال که دست به قلم نزدم ولی همین جا به شما دو تا گل پسر قول می دم دوباره بشم همون شاگرد خوب استادمون و کاری می کنم که به من افتخار کنید و چند سال دیگه مثل قبل نمایشگاه بذارم باروم نمی شه که اینقدر با شما دو تا خوشبختم باورم نمی شه که اینقدر عاشق باشم اولی از راست رو خودت تنهایی درست کردی و اون دو تای دیگه رو با هم کمک کردیم روز معلم مهد جشن داشتند و از اونجایی که باید آراد رو صبحانه بدم و حاضر شم و کارای خونه رو هم انجام بدم تا بیام بیرون و از شانس بد عمو سعید زود اومده بود مهد جشن هم زود شروع شدو من دیر رسیدم ولی خوب چند تا عکس ازت گرفتم عشقم خاله مریم کلی از کاردستیهامون خوشش اومده بود و زد جلوی در ورودی از کادومون هم کلی تعریف کرد فدای تو بشم که با این که یک ماه هم نشده که رفتی مهد ولی خاله مریم هم کلی دوستت داره و گفت بهراد بهترین بچه کلاسمونه خیلی باهوشه و خیلی آقاست می گفت تو خونه همش صداش تو گوشمه که می گه خاله جووووووون و اما تولد صدرا جونی که خیلی خیلی بهت خوش گذشت به ما هم همینطور خیلی خوب بود کلی بازی کردید و اراد هم که ذوق می کرد و می رقصید و دست می زد چند شب قبل از تولد صدرا خونه ما بودند و اومده بودند کارت خوشگلشون رو بدند من از صدرا پرسیدم چی دوست داری برات بخرم گفت از اون آدم کشتی گیرهای شما می خواد وقتی رفتیم کادو براش بخریم از اونها نداشتند من خواستم ماشین بخرم گفتی مامان نمی ذارم باید از اون آدما بخری مگه به اون بچه قول نداده بودی؟ و سومین روز خوب جشن توی مهدتون بود که جمعه یک پیک نیک خانوادگی داشتند و ما هم رفتیم فقط حیف که بابایی نتونست بیاد آخه تهران کار داشت ولی خیلی خوش گذشت و خیلی خوب بود مادر پدرها اومده بودند و غذا اورده بودند عمو سعید و عمو شکیب مهد هم بودند و برامون برنامه اجرا کردند منم وقتی دیدم بابایی نیست به پدر جون و مادرجون گفتم اومدند مادرجون برامون غذا هم آورد و همه غذاها رو گذاشتیم روی میز و نزدیک ۱۰ مدل یا بیشتر غذای مختلف بود که از هر کدوم که می خواستیم می خوردیم خیلی خوب بود داشتی بازی می کردی و طبق معمول آراد هم دنبالت راه میوفته و می گه بهش بدی از اسباب بازیهات به من می گی مامان بگیرش دیگه بهت می گم بهراد خوب جایی بازی کن که اراد نتونه بیاد و اسباب بازیهات رو ازت بگیره می گی خیلی خوب از دست این آراد خوبه برم بالای کوه بازی کنم بیوفتم کله ام بشکنه؟ بعد بمیرم راحت می شید؟ گفتم نهههههه نهههههههههه مامان جون همین جا بازی کن ن آراد ور می گیرم واما بگم از شیرین کاریهای آراد عسلم که لی لی حوضک می کنه و دیگه کل خونه رو تند تند چهاردست و پا می ره ماشالله از هر طرف می گیریش از یک طرف دیگه می ره عاشق خوردنه هر چقدر هم غذا خورده باشه بازم ما اگه یک چیزی بخوریم اونم می خواد شکمو مامان اینقدر شیرین شده بچه ام همش چشم می خوره امروز هم یک کم تب داره باید ببرمش دکتر امیدوارم چیزی نباشه و عروسکم زود زود خوب بشه بدلیل حجم بالای عکسها بازم ادامه مطالب خبرهایی هست اومدم بگم خیلی دوستتون دارم همه زندگی من به شما دو تا بستست وقتی اون دستای باریک و بلند بهراد عسلم با اون انگشتای نازکش رو می بینم می گم ای خدا یعنی این دستای کوچولو یک روز دستای یک مرد می شه؟ یک روز می خواد کارای بزرگ بکنه؟ آخه من قربون این ظریف بودنت برم عین بچگیهای خود من می مونی مامان منم همینطوری لاغر بودم و تازه همیشه هم پاههای استخونیم زخم بود ولی خدا رو شکر شما کم آسیب می بینی البته بیرون نمی ری زیاد که چیزیت بشه من همش با داییها و دوستاشون بیرون بودم این کاردستیها رو هم با همون دستای کوچولوت و کمک مریم جون درست کردی عاشق اون مژه های بلندتم وقتی می خوابی یک ربع می شینم و نگاهت می کنم و قربون صدقه این صورت کوچولوت می رم براتون لا حول ولا قوت الا بالله می خونم و بهتون فوت می کنم بابا مهدی هم که زیر بار دوچرخه خریدن برات نمی ره می گه برای بچه ام زوده می خوره زمین ولی دیگه امسال حتما برات می خرم و قول می دم تو واحد بغل بازی کنی بعد که کامل یاد گرفتی بری حیاط سه شنبه ها برنامه میان وعده به عهده خود مهد هستش منم برات چیزی نذاشتم ظهر با مادرجون اومدی خونه دیدم خیلی هلاکی گفتم مامان مگه میان وعده نخوردی ؟ گفتی خدا لعنتشون کنه این لعنتیا هیچی به ما ندادند بخوریم ههههههههه یادمه زن داداشام وقتی بچه هاشون کارای بد انجام می دادند بهشون می گفتند حالا که این کار رو می کنی منم به مربیت می گم یا تو دفترت می نویسم اونها هم سریع می گفتند نه نه باشه دیگه اون کار رو نمی کنیم منم چند روز پیش که حرف بدی زده بودی گفتم باشه اقا بهراد منم به مریم جون می گم جواب شما هم این بود : باشه بگو منم دیگه مهد نمی رم تا عصبانی بشی کاری نداره که واما آراد کپلی مامان که من عاشق اون پاهای کپل و خوشگلشم اینقدر به من وابسته شدی که حد نداره تو هم داری مثل بهراد می شی همش می خوای بچسبی به من قربون دو تاتون برم من که می دونید و می فهمید که همه دنیای منید نفس مامان دیگه وقتی دستم رو روی لبات می ذارم می گی آآآآآآآآآآآآآ و صدا در میاری عاشق این کارتم وقتی هم می گم باز بسته دستای خوشگلتو باز و بسته می کنی دیگه کامل چهاردست و پا می ری و همش باید مواظبت باشیم تا می ری یک جایی که نباید بری بهراد میاد پیشت و می گه تو اینجا چکار می کنی آخه؟ ماشالله حسابی سنگین شدی من که نمی تونم زیاد بغلت کنم خسته می شم هزار ماشالله به تو عشقم تو این چند روز از خیلی از کارهاتون که باهم انجام می دید عکس گرفتم تا اونجا که بتونم براتون می ذارم برای این که عکسا زیاده بقیه اش رو می ذارم ادامه مطالب مهدتم که دیگه خیلی خوب می ری و صبحها خودت بلند می شی و قشنگ صبحانه که همون شیرکاکائو هست رو می خوری و با بابایی می ری قربونت برم من که زود به هر چیزی عادت می کنی هر روز تا ۱۱ می خوابیدی و الان ۸ صبح خودت بیدار می شی از امروز می ری یک کلاس بالاتر آخه رویا جون گفت بهراد گیراییش خیلی بالاست و باید توی کلاس ۴ تا ۵ سال باشه قربونت برم من که همیشه سرافرازم می کنی عزیزم دیگه دست از سی دی و بن تن برداشتی و خدا رو شکر کمتر به اون جونورها فکر می کنی اراد هم که بچه ام چند روز هستش که مریضی و عطسه و آبریزش بینی داری ولی ماشالله به این همه انرژی از سرو کله من می ری بالا دیگه آماده ۴ دست و پا رفتن (به قول بهراد دست و پا چلفتی) شدی خودت رو پرت می کنی جلو و هرجایی که بخوای خودت رو می رسونی یکی دیگه از نوه های عمو یک دخمل ناز و تپلی به اسم رونیکا بود که ۲ ماه از شما کوچکتر هستش در مقابل اون مثل جوجه بودی عشقم ماشالله خیلی کپلی بود خدا نگهتون داره برای ما مامان بابا ها صبحها تا ما بیدار می شیم شما هم بیدار می شی و خندونی مارمت تو هال تا بابا و داداشی حاضر بشن حسابی اونها رو هم شارژ می کنی بابایی می گه من آراد رو که می بینم اینطوری اول صبح شاده منم با انرژی و روحیه خوب می رم سر کار قربونت برم که خدا تو رو بهمون داده که آرامش داشته باشیم و از فکر و خیال و فکرای بد در بیایم ای خدا شکر بخاطر این دو تا پسر که مثل گل می مونند و زندگی ما رو رنگین تر کردند شکر بخاطر این که دوستمون داری و بعد هر سختی یک خوشی تو دلمون میاری و کاری می کنی که زود فراموش کنیم که چی بهمون گذشته اینقدر به من عمر بده که بتونم این دو تا پسر رو به اونجایی که آرزوش رو دارم برسونم بهراد : مامان جون مهربون غذا آورده برامون من : بهراد جون مهربون شعر می خونه برامون بهراد : بابا جون مهربون پول آورده برامون من : آراد جون مهربون خنده میاره برامون بهراد: یخچال مهربون غذا نگه می داره برامون .......... همینطوری ادامه می دادیم و می خندیدیم جالب اینه که آراد هم با ما می خندید و جالب تر این که بهراد اصلا فکر نمی کرد و سریع یک جمله ای درست می کرد و من باید کلی فکر می کردم تا یک چیزی یادم بیاد آراد عزیزم : خیلی شیطون شدی و قلدری اگه یک ذره غذات دیر بشه منو دعوا می کنی و می زنی روی میز غذات جوری موهای بهراد رو می کشی که من باید بیام و نجاتش بدم اصلا نمی خوای بشینی همش یا باید بغلت کنم یا وایسونمت تا قدم برداری دیگه کل هال رو واسه خودت می ری البته هنوز نمی تونی قشنگ جلو بری ولی می چرخی و عقبی می ری یا خودت رو پرت می کنی جلو چند روز پیش رفته بودیم خونه یکی از دوستای مادر جون که یک مرغ مینا داشتند و دو تا بلبل تا در اتاق رو باز کردند و اونها رو نشون دادند اینقدر ذوق کردی که نگو تا در رو می بستن کلی گریه می کردی و تازه آزیتا جون رو دعوا می کردی که پا شو منو ببر اونجا هی موهاش رو می کشیدی و تا می برد تو اون اتاق کلی می خندیدی و ذوق می کردی بهراد رو می دونستم که حیوانات و پرنده ها رو خیلی دوست داره فهمیدم که تو هم خیلی به این چیزها علاقه داری و مثل بابایی می مونید چون می گه تو نوجوانی کلی پرنده و حیوون داشته الانم تا از دم پرنده فروشی رد می شیم باید بریم و تو اونجا یک گشتی بزنه اگه تا حالا دست خودش بود حتما یک طوطی یا کاسکو خریده بود ولی من نمی ذارم بهراد عزیزم: امروز تو مهد تولد یکی از بچه ها بود اینقدر بهت خوش گذشته بود که نگو اومدی با یک آب و تابی برام تعریف می کردی و می گفتی ژینا ( اونی که تولدش بود) یک لباس خوشگلی پوشیده بود مثل پروانه ها تازه خیلی خوشگل شده بود بعد رو به من کردی و گفتی مامانی چقدر این لباست بهت میاد خیلی خوشگل شدی قربون این نظر دادنت برم من عزیزم تو عکس بالایی دارید به قول بهراد با هم کشتی می گیرید که آراد هم خیلی این کار رو دوست داره تو این یکی عکس هم من تو آشپزخونه بودم دیدم آراد داره می گه اه اه اومدم دیدم داشته میوفتاده و اینطوری خودش رو نگه داشته بود ماشالله تا من برم دوربین بیارم و عکس بگیرم همینطوری مونده بود بعد خودم درستش کردم واما این یکی عکس که من مشغول درست کردن گیفتها بودم و آراد خان هم تو بغل عمه مشغول شیطونی و اذیت کردن بالاخره بعد از یک ماه که می خواستم برای گل پسرم آش بپزم دیروز موفق شدم و با کمک مادرجون آش رو پختیم عمه مهسا هم اومد پیشمون و کمکمون کرد خیلی خوشمزه شده بود خود آراد هم کلی خورد و دوست داشت البته دو بار دیگه هم براش درست کرده بودم ولی ایندفعه خوب خوشمزه تر بود هم نمک داشت و هم آب قلم فراوون آراد داره یه دندون قند می خوره از قندون فرشته مهربون براش آورده دندون اش بخورید نوش جون آش دندون آراد جون این متنی بود که روی یک کاغذ نوشتم و با یک شکل دندون که خودم کشیده بودم روی یک بسته که توش پاستیل دندونی و شکلات بود وصل کرده بودم و با یک عکس از آراد خان که همون موقع که آش حاضر شد انداخته بودم و با کامیار و عمه مهسا رفتم دادم عکاسی چاپ کرد روی آش گذاشتم و بردیم دم خونه فامیلامون خیلی دوستت دارم پسر مهربونم با این کارت متوجه شدیم که دیگه تا وقتی که خودت بتونی بری چیزی بخری باید برای اینطور مناسبتها از طرف شما هم یک چیزی بخریم و اما آراد که چند روز ه کلی بد اخلاقی می کنی و دندونات هنوز کامل در نیومده و اعصابت رو خورد کرده دیگه پسر مظلوم من نیستی و همش غر می زنی البته حق داری پسرم شنیدم می گن اگه مادر بدونه بچه اش موقع دندون در آوردن چه دردی می کشه همش زار زار گریه می کنه براش ولی بازم در عین این بد اخلاقی ها همش دست می زنی و می رقصی و ما هم کلی ذوق می کنیم بهراد گلم شما هم دوباره می ری مهد و ایندفعه دیگه خیلی راضی هستی مربیت رو که اسمش مرم هستش خیلی دوست داری و خیلی مهربونه دیشب که تولدم بود و دایی شهاب اینجا بودند بهت می گفت بهرود شما هم برگشتی بهش گفتی خوبه من هم بهت بگم ضهراب که به من می گی بهرود تازه پس به مامانم هم بگو مهری یکدفعه (البته با کلی اعتراض)هههههههههههههههه قربون این زبونت برم من عشقم بهراد و کار مورد علاقه اش همه جونت رو اینجا کیکی کرده بودی شیطون خان(تولد غزاله) این بیت شعر یک دفعه یادم افتاد گفتم براتون بنویسم عزیزای دلم نمی دونید چقدر عاشقتونم هر چی بگم کم گفتم خیلی خوشحالم که امسال ۴ نفره شدیم و سال تحویل ۴ تا ماهی خوشگل و قرمز تو تنگ شنا می کردند هر چند که قبل از سال تحویل یک کم بد گذشت یعنی سر یک سری مسایل چند هفته ای درگیر بودیم ولی خدا رو شکر با شروع سال جدید همه چیز تموم شد و سر سال تحویل شما دو تا خواب بودید و منو بابایی کلی براتون دعا کردیم بهراد که مثل پارسال به ذوق عیدی بلند شد و با دیدن عیدیهایی که منو بابا مهدی و داداشش براش خریده بودیم کلی ذوق کرد و اراد هم که بچه ام هنوز نمی فهمه این چیزها یعنی چی به زور ۱۱ پا شد و صبحانه اش رو خورد و با کمک عمه مهسا که اومده بودند خونمون عید دیدنی حاضر شد که بریم خونه مادرجون و مامان جونی امیدوارم امسال برای هر ۴ تامون سال خیلی خیلی خوبی باشه و سلامت باشیم امسال به خاطر آراد نتونستیم مسافرت بریم و خونه موندیم ولی بازم بهمون خوش گذشت و خوش بودیم آراد که همش بازی می کرد و چون عاشق مهمون و مهمونی رفتن هستش کلی ذوق می کرد و با هیچکس هم غریبی نمی کنه بهراد یک کم بد قلق شده بود و گریه و غر زدن شده بود کارش ولی باز هم چون می رفتیم خونه دوستاش خوش بود یک چیز خیلی خیلی جالب در مورد آراد کوچولو این که دندون در آورده و دست می زنه و می رقصه خیلی بامزه این کار رو انجام می ذده اینقدر قشنگ دستاش رو به هم می کوبه و بعد می رقصونه که انگار همش من تو خونه دارم می رقصم و این یاد گرفته وقتی دمر می شه عقب عقب میره و باید مواظبش بود غافل بشم رفته اونور خونه اینم آرتان خوشتیپ عمه که عاشقشم آرتین و هورام و بهراد سیزده به در خونه مادرجون هورام آب نبات خورده خوشمزه عمه
ادامه مطلب
![]()
ادامه مطلب
| Design By : RoozGozar.com |





































































